|
|
|
|
|
صدا و سيماي مركز همدان از بدو تاسيس تا كنون هيچ جايگاهي براي اكثريت ترك زبان اين استان قائل نشده است و تركهاي استان هيچ سهمي از برنامه هاي مركز استان ندارند بر اساس سرشماري سال 1385 استان همدان داراي يك مليون و هفتصد هزار نفر جمعيت مي باشد كه 55 الي 60 درصد جمعيت استان را تركها تشكيل مي دهند كه با توجه به رشد جمعيت در استان اين عدد اكنون نزديك به دومليون نفر مي باشد تركها در مركز و شمال، غرب و شرق استان در شهر هاي اسدآباد همدان رزن بهار كبودرآهنگ فامنين قهاوند قسمتي از ملاير و همچنين در 562 روستا سكونت دارند فارسها ( با لهجه هاي خاص) در مراكز شهر همدان ( اغلب از تركهاي فارس شده ) تويسركان مريانج و تعدادي در اسداباد سكونت دارند لرها و لك ها در جنوب استان شهرهاي ملاير نهاوند تويسركان ، (۲۵۵ روستا) ساكنند كردها در تعداد انگشت شمار از روستاهاي بهار و روستاهايي از منطقه چهاردولي و كليايي اسدآباد سكونت دارند كه اخيرا مناطق شهري اسداباد همدان هدف مهاجرت آنها بوده است
اگر بخواهيم بصورت عادلانه قضاوت كنيم بايد حداقل نيمي از برنامه هاي استاني به زبان تركي پخش گردد و يا اينكه تركهاي استان بايد داراي شبكه محلي مستقلي از مركز همدان باشند تا بتوانند از برنامه هايي با لهجه و زبان خود استفاده كنند در حالي كه در واقعيت چنين چيزي نيست و صدا و سيماي مركز همدان حتي يك برنامه دو ساعته در هفته را به آنها اختصاص نمي دهد و تنها برنامه تركي صدا و سيماي همدان مربوط مي شد به يك برنامه نيم ساعته راديويي كه بيشتر براي روستاييان و كشاورزان پخش مي گردد كه زبان آن برنامه بيشتر به فارسي شبيه است تا تركي چون بيش از نود درصد كلمات استفاده شده را از زبان فارسي استفاده مي كنند شبكه استاني همدان با وجود دهها شبكه تلويزيوني و راديويي فارسي زبان سراسري و غير سراسري در داخل كشور و دهها شبكه ديگر در خارج از كشور تنها براي جمعيتي كمتر از ده درصد از ساكنان استان برنامه توليد مي كند و لهجه محلي خاص فارسي زبانهاي همدان را تبليغ مي كند لهجه اي كه متكلمين آن در شهر همدان به يكصد و پنجاه هزار نفر هم نمي رسد و اين گويش در اصل متعلق به يهوديان و كليميان اين شهر بوده كه بعد ها فراگير شده است برنامه سازان مركز همدان فكر مي كنند كه شبكه تلويزيوني استاني ارث پدري آنهاست و استان همدان هم فقط محله هايي از شهر همدان است و شبكه هم كانال استاني نيست و كانال محله اي است با اين طرز تفكر است كه حق اكثريت ترك تبار اين استان و لرهاي ساكن جنوب اين استان را فداي لهجه انحصاري و گرامي داشته شده خودشان مي كنند . و براي تبليغ آن از هر لودگي و دلقك بازي استفاده مي كنند كه به اين علت به جرات مي توانيم شبكه استاني همدان را بي مخاطب ترين شبكه در داخل كشور بناميم كه مردم استان رغبتي براي ديدن آن ندارند و ادامه كار اين شبكه با اين روال فقط هدر رفتن بيت المال است
اگر به استانهاي همجوار خود نگاهي بياندازيم شبكه افلاك در لرستان برنامه هاي زيبايي به زبان لري ارايه مي دهد كه در جنوب استان همدان هم قابل دريافت است شبكه استاني مركز كرمانشاه با وجود جمعيت بسيار زياد لك و فارس در اين استان برنامه هاي جالب و قابل توجه اي به زبان كردي پخش مي كند در حالي كه بيش از نيمي از جمعيت استان كرمانشاه غير كرد زبان هستند اين شبكه به راحتي در اسدآباد تويسركان و نهاوند قابل دريافت است شبكه اشراق زنجان نيز برنامه هايي به زبان تركي پخش مي كند كه در قسمتهاي محدودي از شمال استان ديده مي شود در استان آذربايجان غربي كه كردها در قسمتهايي از جنوب آن ساكنند صداو سيماي مستقل مركز مهاباد تشكيل شده است و برنامه هايي غير از مركز اروميه يا مركز استان براي كردهاي آن نواحي پخش مي كند تركهاي استان همدان در سرزمين خود هم غريبه هستند گرچه صداي مظلوميتشان را بارها و بارها به گوش نمايندگان پر افاده و مسئولين استاني بي مسئوليت رسانده اند كه متاسفانه گوش شنوايي براي شنيدن سخنشان و چشم بينايي براي ديدن واقعيت بودنشان و وجدان بيداري براي احقاق حقشان نيافته اند و فقط عوارض و آبونمان صدا و سيما بر روي قبضهايشان سنگيني كرده و مانند بسياري از هموطنان خسته از برنامه هاي آزار دهنده و بي كيفيت صدا و سيما چشمهاي خود را به سوي ماهواره و كانال هاي رنگارنگ خارجي گشوده اند تا شايد ازكانالهاي مختلف ماهواره ترك ست يا هاتبرد نغمه اي به زبان مادريشان گوششان را بنوازد . اميد است كه مسولين صدا و سيما با توجه به تاكيد رهبر انقلاب براي مقابله با تهاجم فرهنگي دشمن و همچنين پديده رواج ماهواره و پيامد هاي فرهنگي و عواقب آن برنامه هايي را با در نظر داشتن فرهنگ و زبانهاي بومي استان توليد نمايند و باعث گردند تا شايد مردم استان بار ديگر با كانال استاني آشتي كنند تا شايد هر چند اندك آب از جوي رفته به آن باز گردد . |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط اوگتای
|
|
||
|
|
|
|
|
سایت تابناک در یک خبر شعر ترکی یک کودک آذربایجانی در برنامه فوتبالی نود را هم ردیف ترور و تجزیه طلبی و کودک را هم به تروریست های پژاک تشبیه کرد این سایت مدعی شده شعار کودک شعاری ضد ایرانی بوده است در حالی شعر در دفاع از زبان مادری است که خبر کامل این چنین است
**به گزارش «تابناک» ،در اقدامي شگفت و سوال برانگيز برنامه نود اين هفته تبديل شد به تريبوني كه شعارهاي ضدايراني و قوم گرايانه از آن منعكس مي شود. برنامه نود شب گذشته در بخش ويژه خود دقايقي را به حاشيه بازي فوتبال پيروزي تهران و تراكتورسازي تبريز اختصاص داد و در اين بين خبرنگار با بردن ميكروفون به سمت كودكي خردسال از وي خواست تا شعري (!) بخواند يا مطلبي بگويد كه او نيز با خواندن يك شعار تند ضد ايراني كه مخصوص فرقه پان ... است مورد تشويق خبرنگار قرار گرفت. حال به درستي معلوم نيست كه پخش چنين تصاويري در برنامه نود دقيقا چه سخيتي با ماهيت ورزشي اين برنامه دارد http://www.tabnak.ir/fa/news/241470/آنچه-نباید-در-برنامه-نود-پخش-میشد . آیا این طفل معصوم تروریست است یا تجزیه طلب منم دیلیم اولن دییل باشقا دیله دونن دییل |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط اوگتای
|
|
||
|
|
|
|
|
فردوسي يكي از شاعران فارسي گوي ايران است كه از آن با عناويني مانند حكيم ابوالقاسم فردوسي زنده نگه دارنده زبان فارسي حماسه سراي بزرگ بزرگترين شاعر ايراني منجي پارسي و ..... نام مي برند فردوسي در اواخر حكومت سلسله ساماني كه اولين و آخرين سلسله پادشاهي تاجيكي و فارسي در آسياي مركزي است به دنيا آمد و كودكي و نوجواني وي در عصر اين سلسله طي شد و ايام جواني و كهنسالي اين شاعر با دوران شكوهمند حكومت تركهاي غزنوي همزمان شد. معروف ترين اثر برجاي مانده از اين شاعر كتاب شاهنامه است شاهنامه داستانهايي خيالي وغير واقعي و تعدادي داستان واقعي مخلوط شده با خيالات را در بر مي گيرد افسانه سرايي فردوسي در شاهنامه به جايي مي رسد كه خودش هم اعتراف مي كند كه رستم يلي بود در سيستان كه من كردمش رستم داستان
فردوسي كه از يك خانواده دهقان زاده بود( دهقان = صاحب روستا يا مالك) عمر خود را با سرودن شاهنامه سپري كرد و به قول خود سي و اندي سال طول كشيد زماني كه شاهنامه رابه پايان رسانيد آن را نزد سلطان محمود برد در ابتداي شاهنامه هم بيت هاي زيادي در مدح سلطان محمود سروه بود تا سكه هايي از او دريافت كند سلطان محمود كه پادشاهي آگاه و مسلط بر علم هاي زمان خود و مسلماني حنفي مذهب و متعصب بود بود با خواندن شاهنامه و ديدن بيت هايي كه به نژاد ترك و تورانيان و نژاد عرب و مسلمانان توهين كرده بسيار ناراحت شد كه دستور به تنبيه فردوسي صادر كرد ولي با پادر مياني شاعران ديگر خطاي او را بخشيد اما فردوسي را ا دربار خود بيرون نمود فردوسي در اعتراض به اين كار سلطان محمود به نژاد و اصالت او توهين مي كند اگر شاه را شاه بودی پدر به سر مینهادی مرا تاج زر اگر مادرش شـاه بانو بدی مرا سیم و زر تا به زانو بدی
فردوسي كه عمرش را به سرودن رجز نامه شاهنامه گذرانده بود افسرده و ناتوان و فقير و تنگدست شده بود در شهر طوس درگذشت و به علت مجوس بودن خارج از قبرستان مسلمانان دفن گشت . اين مقدمه سوالاتي را در ذهن ما به وجود مي آورد كه آيا فردوسي شاعر ملي و حماسي ما ايرانيان است آيا مي توانيم وي را حكيم بناميم و اصولا واژه حكيم به چه كساني اطلاق مي شده و يا بايد بشود آيا با وجود شاعراني مانند مولوي يا حافظ و استاد شهريار شاعر معاصر و حكيم عمر خيام مي توان فردوسي را شاعر ملي و يا بزرگ به شمار آورد آيا با وجود ديوان مثنوي معنوي مولانا يا ديوان عرفاني حافظ و ديوان تركي فارسي استاد شهريار مي توان توهين نامه فردوسي را كتاب مقدس ايرانيان بر شمرد توهين فردوسي به نژادهاي غير فارس 1- ترك ستيزي توهين به نژاد ترك و نفرت از تركها در بسياري از بيت هاي شاهنامه وجود دارد سخن بس کن از هرمز ترک زاد که اندر زمانه مباد این نژاد... که این ترک زاده سزاوار نیست کس اورا به شاهی خریدار نیست که خاقان نژاداست و بد گوهر است به بالا و دیدار چون مادر است اشاره اي است به قباد فرزند انوشيروان كه مادرش ترك نژاد بود و بعد از انوشيروان به پادشاهي رسيد مادر قبادهُرمزچهارم (كه بنام "قاقم"يا"تاكوم"يا "قاين"ازاو ياد شده) منسوب به امپراطوري"گوی تورک(ترک آسمانی)"بود.انوشیروان جهت رفع خطر"ایستمی خاقان"،هرمزچهارم راجانشین خودساخت در جاي ديگر مي گويد ابا سرخ ترکی،بدی ،گربه چشم توگفتی دل از رده دارد به خشم که آن ترک بد ریشه و ریمن است که هم بد نژاد است و هم بد تن است تن ترک بد ذات بی جان کنم زخونش دل سنگ مرجان کنم از آن پس بپرسید،ازآن ترک زشت که ای دوزخی روی دور از بهشت چه مردی و نام و نژاد تو چیست؟! که زاینده را بر تو باید گریست بُود ترک،"بد طینت" و " د یو زاد" که نام پدرشان ندارند یاد در جايي هم هرمز از يكي از بزرگان و پيران دربار سوالاتي مي كند كه اين شخص جواب مي دهد
بپرسید هرمز، زمهران ستاد که از روزگاران چه داری بیاد چنین داد پاسخ بدو مرد پیر که ای شاه گوینده و یاد گیر بدانگه کجا مادرت را ز چین فرستاد خاقان به ایران زمین (منظور از چين تركستان مي باشد) بدو گفت بهرام:ای ترک زاد به خون ریختن تا نباشی تو شاد تو خاقان نژادی نه از کیقباد که کسری ترا تاج بر سر نهاد همانطور كه مي دانيم هرمز چهارم از عادل ترين پادشاهان ساساني است ولي چون مادرش ترك نژاد است بنابر این از نظر فردوسی مجرم است ابوالقاسم فردوسی، ترکان فاتح در عالم واقعيت را، در عالم خیال مغلوب میکند و به عقده گشائی شفانیافته تا به امروز در مریدان خود میپردازد: وزین روی ترکان همه برهِنه برفتند بی اسب و بار و بُنه رسیدند یکسر به توران زمین سواران ترک و سواران چین.. ز ترکان جنگی فراوان نماند زخون سنگها جز به مرجان نماند سپهدار ایران به ترکان رسید خروشی چو شیر ژیا ن بر کشید ز خون یلان سیر شد روز جنگ بدریا نهنگ و به خشکی پلنگ 2 – توهين به اعراب شكست دولت ساساني از اعراب مسلملن باعث شده فردوسي عقده و كينه بسيار بزرگي از اعراب به دل داشته باشد و علت اين شكست را نه در جامعه منحط ساساني و ظلم و ستم فراوان بر مردم ايران و طلوع روشنايي بخش اسلام بلكه در مسائل نژادي جستجو مي كند
عرب هر که باشد به من دشمن است کژ اندیش و بد خوی و اهریمن است ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده است کار که فر کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو او گفته عرب هر كسي باشد دشمن من است حتي توضيح نداده و پيامبر عظیم الشان و ائمه معصوم را از آن مستثني نكرده است 3 - بلوچ كشي در شاهنامه او از بلوچ كشي انوشيروان به نيكي ياد كرده و گفته سراسر بشمشیر بگذاشتند ستم کردن ِ"لوچ" برداشتند بشد ایمن از رنج ایشان جهان "بلوچی" نماند آشکار و نهان! همه رنج ها خوار بگذاشتند در و کوه را، خانه پنداشتند! ازاینان فراوان و اندک نماند! زن و مرد و جنگی و کودک نماند! 4 – كرد ستيزي و كرد كشي كرد كشي اردشیر بابکان مؤسس سلسلۀ ساسانیان با شبیخون لشکر"پارسی"، بر کُردان که نسبت تعدادشان"یک به سی"بوده است، چنین به انجام می رساند و با افتخار از ان ياد مي كند:
چو شب نیمه بگذ شت و تاریک شد جهاندار با کُرد نزدیک شد برآهیخت شمشیرو اندر نهاد گیا را ز خون بر سر افسر نهاد! همه دشت از ایشان سر و دست گشت بروی زمین ،کُرد بر، پَست گشت! بی اندازه، زیشان گرفتار شد "سترگی و نا بخردی "خوار شد همه بوم-هاشان بتاراج داد! سپه را همه "بدره "و "تاج" داد
5-گيلك و ديلمي ستيزي انوشیروان"دادگر" ذهن بيمار فردوسي بسرعت برگیلان و دیلم تاخته،داد آنان را هم در می آورد و این قوم هم از گزندش مصون نمی ماند زگیلان تباهی فزونست از این ز نفرین، پراکنده گشت، آفرین از آن جا یگه سوی گیلان کشید چو رنج آمد از گیل و دیلم پدید... چنین گفت کای- در ، ز خُردوبزرگ نباید که ماند پی ِشیر گرگ چنان شد ز کشتن همه بوم رَست که از خون همه روی کشور بشُست زبس کُشتن و غارت و سوختن خروش آمد و نا لۀ مرد و زن زکشته به هرسویکی توده بود گیاها، بمغز سرآلوده بود بد نبا ل این عدالت گستری و دادگری شاهانۀ انوشیروان : زگیلان هرآنکس که جنگی بُدند هشیوار و ،باداد، و سنگی بدند ببستند یکسر همه دست خویش! زنان از پس و کودک خُرد پیش اگر شاه را دل ز گیلان بخَست ببُریم سرها زتن- ها بدَ ست دل شاه خشنود گردد مگر چو بیند بریده یکی توده سر برایشان ببخشود شاه جهان گذشته شد،اندر دل او نهان نوا خواست از گیل و دیلم دو صد کزان پس نگیرد کسی راه بد ۷- هندی کُشی: فردوسی "پاک زاد" در بارۀ فتح خیالی هندوستان، و زهر چشم گرفتن از آنان بوسیلۀ انوشیروان "دادگر" که با لشکرش طی الارض میکرده، می گوید: و ز آن جایگه شاه لشکر براند به هندوستان رفت و چندی بماند... بفرمان، همه پیش اوآمدند بجان هرکسی چاره جو آمدند زدریای هندوستان تا دو میل در م بود و دیبا و اسبا ن و پیل بزرگان همه پیش شاه آمدند زدوده دل و نیکخواه آمدند برسید کسری و بنواخت- شان بر اندازه بر، جایگه ساخت- شان بدل شاد برگشت از آن جا یگاه جهانی پر از اسب و فیل و سپاه
فردوسی،به مسایل زمانش بُعد اسطوره ای داده ، و با تحریف نام و محتوای اساطیرهندی، آنها را ایرانی تلقی کرده، نام اقوام را مبدل به افراد نموده است: "تو- ای- ری – یا" ی هندی را "تور" نامیده و بخطا و به عمد جد ترکان، قلمداد کرده و :"سائی- ری- ما" ی هندی را "سَلم "یعنی جد سامی ها (اعراب، یهودیان،آرامیها و -،و..) نامیده و :" آ ایری- یا " را بنام" من در آوردی"ایرج" جد ایرانیا ن گفته تا چیزی از اسطورۀ : "سام و حام و یافَث" تورات و قران کم نیاورد! در ضمن جهت تشدید کینه های قومی، باوجود آنکه میداند که آژداها(ک) ربطی به سامی ها ندارد، اورا با نام جعلی"ضحاک"عرب قلمدادکرده، جد پنجم"رستم"دستان رقم میزند، رستمی که از نظراو ایرانی نیست! اما پاسدار ایران است! اسفندیار در تبلیغ دین زردشتی و رَجَز خوانی و تفاخر نژادی خود، چنین رستم دستان را تحقیر میکند. که دستانبد گوهر،ازدیو زاد بگیتی فزون زین ندارد نژاد که ضحاک بودش به پنجم پدر ز شاهان گیتی بر آورد سر... تو از جادوئی زال گشتی در ست و گرنه تن تو همی "دخمه" جُست شاهنامۀ فردوسی مشحون از عرب کُشی و کرد کُشی و بلوچ کُشی و لرکُشی و . ..وجنگ مداوم دو قوم اسطوره ای ایرانی و تورانی است اساس شاهنامه بر برتري نژادي و قومي بنا نهاده شده است نه برابري و انسانيت كلمه نژاد در شاهنامه هزاران بار تكرار شده است فردوسي زماني كه چشم به سكه هاي سلطان محمود داشت و فكر مي كرد با پايان شاهنامه سلطان ترك تا زانو بر روي او طلا خواهد ريخت بيت هاي بسياري در مدح و ثناي وي سرود و او را سلطان ايران و توران هند و سند از كابل تا زابل خردمند و دانش راي خطاب كرد ولي زماني كه مورد بي توجهي سلطان محمود قرار گرفت و حتي يك سكه سياه هم گيرش نيامد (گرچه الان صدها خيابان و ميدان و مدرسه و دانشگاه بنامش شده) شروع به توهين به سلطان محمود و نژادش نمود در شاهنامه قساوت به حد اعلاي خود مي رسد كه شنيدن آن مو را بر تن هر انساني سيخ مي كند ( قابل توجه كساني كه مي گويند شاهنامه بايد از كودكي براي فرزندانمان بخوانيم ) "شاپوردوم "طاهرعرب" از غسانیان ِیَمَن را و قتی بافریفتن دخترش اسیرمیکند، حکیم خردمند و خرد گرای و انسان دوست ما فردوسی آزارش به مورچه و مگس هم نمی رسید میگوید: به دژخیم فرمود تا گردنش زند، پس به آتش بسوزد تنش هر آنکس کجا یافتی از عرب! نماندی که با کس گشادی دو لب زدودست اودورکردی دوکتف! جهان ما ند از کار او در شگفت! عرابی،"ذوالاکتاف"کردش لقب! چو او مُهره بگشاد، کتفِ عرب
وحکیم ؟؟ ما فراموش میکند که زمانی گفته بود: میازار موری که دانه کِش است که جان داردو جان شیرین خوش است شخصی که آزارش به مورچه ای هم نمی رسید با پهلوانان پوشالی قوم خیالی اش زمین و زمان را فتح کرده و همه را به جز پارسیان پست و خوار شمرده آیا می توانیم او را حکیم و کتابش را کتاب مقدس بنامیم و یا مانند عده ای نژاد پرست آن را به جای قرآن بر سفره هفت سین بگذاریم
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط اوگتای
|
|
||
|
|
|
|
|
تاريخ پرافتخار سرزمين ما از قديميترين روزگاران كه ثمره و نتيجه تلاش و كوشش پدران و مادران ماست و فرهنگ ما كه يكي از غني ترين فرهنگهاي بشري است و نشانگر اينكه نياكان ما باشرافت و سربلندي تمام در راه تكامل و پيشرفت تاريخ انسان قدم برداشته اند. در سرزمين ما آذربايجان از گذشته هاي دور نياكان ما تمدنهايي مانند مانناها، اورارتوها، جزو افتخارات ماست كه تپه حسنلو و جام حسنلو (واقع در 7 كيلومتري سولدوز) از يادگارهاي ديرين نياكان ماست شايان ذكر است در دنيا كه نظيري براي جام حسنلو وجود ندارد در ميان كنه كاري هاي روي آن نشانه هايي از مراسم مربوط به عيد نوروز موجود و قابل رويت ميباشد. عيد نوروز يكي از يادگارهاي ماندگار فرهنگ و تمدن آذربايجان بشمار ميرود كه اين فرهنگ و آداب و رسوم متعالي با گذر زمان در ميان ديگر مردمان و ملتها نيز رايج گشته است بطوري كه به مرور زمان از سرزمين آذربايجان فراگير گرديده است اما آنچه مهم است اينكه از لحاظ تاريخي خاستگاه اين فرهنگ، سرزمين آذربايجان ميباشد.
عيد نوروز اولين روز بهار است و يكي از يادگارهاي ماندگار نياكان ما ميباشد كه بعنوان ارمغاني بسيار گرانبها براي ما به يادگار گذاشته اند. اين عيد به گواهي تاريخ از 3هزار سال پيش در ميان مردمان سرزمين ما رايج بوده است و با پايان يافتن فصل سرما و زمستان و با آغاز شكوفايي گل و سبزه و زنده شدن طبيعت، نياكان ما به جشن و شادماني ميپرداختند و اين روز را بعنوان سرفصل تازه ايي براي تجديد حيات و شادي و خرمي زندگي خوش محسوب مي كردند. همانطور كه اشاره شد خاستگاه اصلي اين جشن ملي، آذربايجان بوده است و حتي پيش از زرتشت در ميان نياكان اصلي ما در اين سرزمين رايج و جاري بوده است. در منابع فارسي و ديگر منابع تاريخي آمده است كه جمشيد پادشاه فارسها با آيين نوروز، در آذربايجان آشنا ميشود و بعد از آن دستور مي دهد كه در ميان فارسها نيز اين جشن آييني گرفته شود. همانطوريكه ميدانيم آذربايجان نسبت به مناطق ديگر ايران بنا به موقعيت جغرافيايي داراي شرايط آب و هوايي مخصوص است كه از ويژگيهاي مهم آن بودن بودن زمستانهاي سرد و طولاني مي باشد و نيك ميدانيم كه چنين شرايط آب و هوايي در ديگر نقاط ايران وجود ندارد و به خاطر اين موضوع ساكنان اين سرزمين با تمام شدن فصل سرما و يخبندان و آغاز فصل بهار و بيدار شدن طبيعت به رقص و پايكوبي ميپرداختند و بدين گونه اين موضوع به يك فرهنگ عمومي و جشن ملي در ميان نياكان ما تبديل شد. و بعنوان ميراث گرانبها براي ما به يادگار ماند كه حتي اين فرهنگ به ديگر نقاط ايران بلكه بيشتر از آن به ديگر كشورها گسترش يافت. با دقت نظر در تاريخ ملاحظه ميكنيم كه نياكان ما دريافته بودند كه چهار عنصر دخيل در زندگي انسان (سو-اود-يئل-تورپاق) در واقع حيات بخش زندگي آنهاست و اين چهار عنصر بعنوان سنبل حيات انسان و فلسفه وجودي زندگي انسان است. در واقع بايد گفت در زندگي ما توركها چهار عنصر هميشه بعنوان سمبل ماندگاري قابل ستايش بوده و هميشه از طرف توركها مورد تقدس قرار گرفته است به نوعي كه حتي در آذربايجان آتش داراي جايگاه ويژه ايي بوده است. آتش بعنوان حرارت بخش زندگي و خاك و طبيعت در جهت بيداري و با آمدن زمستان و فصل سرما به نوعي زندگي انسان با يك ركود مواجهه ميشد و انسان با مرگ طبيعت از هرگونه نعمت خدادادي محروم ميشد و در زير آماج تازيانه زمستان در شرايط سخت آب و هوايي كه از چهار عنصر طبيعت يعني (سو، اود، يئل، تورپاق) محروم ميشدند پيش از پيش به ارزش و قدر و منزلت اين چهار عنصر پي مي برد و با آمدن بهار اولين روز اين فصل را به همين جهت در سطحي گسترده جشن ميگرفتند. ما پيش از اينكه به مراسم اصلي عيد نوروز و ويژگيهاي آن اشاره كنيم ضروري است كه در مورد سمبل و نماد اين چهار عنصر موجود در طبيعت توضيحي ارائه دهيم: نياكان ما در مواجهه با شديدترين شرايط سخت زندگي دريافته بودند كه (سو اود يئل تورپاق) داراي اهميت خاصي در زندگي شان است. و بنا به همين جهت با نزديك شدن فصل بهار چهار هفته آخر فصل زمستان را به نام يكي از اين چهار عنصر نامگذاري ميكنند . سو مظهر و نماد حيات و تجديد زندگي است اولين هفته را بنام (سو چارشنبه سي) نامگذاري كرده اند بنا به اهميت وجود (سو) در زندگي انسان كه بعنوان مايه حيات انسان است و برفها و يخهاي زمين آرام آرام ذوب ميشوند اين موضوع براي نياكان ما از اهميت و ارزش بسياري برخوردار بود دومين هفته را نياكان ما تحت عنوان (اود چارشنبه سي) نام نهاده اند كه مظهر حرارت و نور و روشنايي است. و آتش و نور و حرارت است كه به طبيعت روح تازه ميبخشد و به زمين حرارت ميدهد نياكان ما بر اين باور بودند كه هر قدر آتش و خورشيد را مقدس بحساب آورند همان اندازه طبيعت زودتر بيدار ميشود و به انسانها سعادت به ارمغان مي آورد. بودن آتشگاه هاي متعدد در سرزمين آذربايجان خود شاهدي بر ايادعاي ماست كه آتش و خورشيد داراي چه اهميتي در ميان نياكان ما توركان بوده اند. سومين هفته آخر ماه فصل زمستان را پدران و مادران ما تحت عنوان (يئل چارشنبه سي) نامگذاري كرده اند چون در اين هفته باد با آمدن خود به زمين و طبيعت زندگي نويد بيداري ميدهد (يئل) در يك مدت كوتاه تمامي زمين را پشت سر ميگذارد و زمين را به بيداري فرا ميخواند بنا به اعتقاد نياكانمان (يئل) خود يكي از خدايان قدرتمند ميباشد. آخرين چارشنبه سال نيز تحت عنوان (تورپاق چارشنبه سي) نامگذاري شده است كه با جذب گرما و حرارت بيدار ميشود كه در نزد مردم با نام (ايلين سون چارشنبه سي) مشهور است. در آخرين چارشنبه سال (تورپاق) با قدرت و نيرو و كمك (سو) (اود) (يئل) جان ميگيرد. نياكان ما بيداري زمين را با مراسمهاي گوناگون با نغمه سرايي و آيين هاي متعدد جشن ميگرفتند و پايان يافتن روزهاي سخت زمستاني را به همديگر تبريك ميگفتند و به باور و اعتقاد اجداد ما يئل اود سو به مهماني تورپاق مروند و در معبد تورپاق جمع ميشوند و روزهاي سخت زمستاني را توام با قحطي و فلاكت و سختي بوده است بر او عرضه ميدارند و الهه تورپاق را به بيداري دعوت ميكنند و اين چهار الهه دست در دست همديگر با خواندن اين شعر: سو گلدي ها، اود گلدي ها، يئل گلدي تزه عومور – تزه تاخيل ايل گلدي
دنياي روشنايي ها را به مردم به ارمغان مي آورند و مردم نيز با ديدن اين وضعيت به جشن و پايكوبي در طبيعت ميپردازند و مراسمها و آداب و رسوم پر شكوهي را به اجرا ميگذارند. بايد گفت كه امروز ديگر مثل گذشته مردم اين چهار هفته را بطور مجزا جشن نميگيرند بلكه به مرور زمان با فراموش كردن فلسفه وجودي اين مراسمات همه آنها را يك جا جشن ميگيرند. نام چارشبه سوري بنوعي تحريف شده چارشبه سويي ميباشد كه به چند دليل ميتواند نظر صائبي باشد يكي اينكه ساختار تركيبي دو كلمه يعني اينكه اگر فارسي ميبود بايد گفته ميشد سور چهارشنبه، ديگر اينكه با توجه به هفته هاي آخر سال كه هركدام بنام يكي از عناصر چهارگانه طبيعت در زبان توركي نامگذاري شده است و همچنين خود كلمه سوري نميتواند افاده معني داشته باشد و اگر سوري را به معناي جشن و مهماني در نظر بگيريم باز غلط است چون در فارسي سور وجود دارد نه سوري. و نهايتا اينكه مردم در سحرگاه اين روز براي آوردن آب به سرچشمه ها ميروند و اين خود دليلي براين ادعاست كه اين كلمه همان (چارشنبه سويي) ميباشد. به هر تقدير مردم كه غروب و شامگاه آخرين چهارشنبه سال با بر پا داشتن آتش و پريدن از روي آن و خواندن اين شعر: آتيل باتيل چرشنبه بختيم آچيل چرشنبه به رقص و پايكوبي ميپردازند و در سحرگاه چارشنبه با رفتن به سرچشمه ها به خواندن نغمه ها و اشعار مخصوص ميپردازند. اما از ديگر مراسمها و آيينهاي عيد نوروز سفره (يئددي سين) ميباشد كه يكي از آيين هاي ويژه در عيد نوروز است كه متاسفانهبه مرور زمان با سلطه سياست و فرهنگ فارسي اين آيين زيبا در شكلي ديگر و بالباسي تحريف شده كه هيچ سنخيتي با اصالت اوليه آن ندارد در آذربايجان رايج شده است. با صراحت ميتوان گفت كه سينهاي موجود در (يئددي سين) (هفت سين امروزي) از فرهنگ غني توركي به عاريت گرفته اند و اگر معادل آن كلمه را داشته اند همان را بكار برده اند مانند سير كه جاي (سريمساق) بكار برده اند و گرنه كلمات ديگري را كه از هيچ ماهيت و اصالتي فرهنگي برخوردار نيستند جايگزين كرده اند كه بسيار مسخره منمايد چه اين (سو) ماده اوليه حركت است كه در زندگي نقش بازي ميكندو مايه حيات است نه سنجد!!! البته بعضي از كلمات را نيز كه در زبان فارسي براي آنها اصلا معادلي نبود به همان شكل بكار گرفته اند ماندد سركه و سوماق و سمني البته در معني ديگر اطلاق كرده اند. از عهد باستان در مناطق مختلف آذربايجان به سفره (يئددي سين) (باجا قاباغي بزمك) ميگفتند لازم به ذكر است در گذشته خانههاي نياكان ما داراي يك پنجره مخصوص بود كه به آن باجا ميگفتند. و چون نياكاكان ما بر اين اعتقاد بودند كه در عيد نوروز روح اجداد ما به خانه هاي خود سركشي ميكنند و از طريق باجا وارد خانه ميشوند اين سفره را در مقابل همابل همان باجا پهن ميكردند و انواع خوراكيها را كه هر يك نماد و سنبلي از موضوعات مرتبط با زندگي است در آنجا قرار داده اند كه روح اجدادشان با ديدن آنها راضي و خشنود گردد پس با سعي و كوشش فراوان در جهت تزيين هرچه بهتر سفره برمي آمدند بلكه هرچه بيشتر روح اجدادشان را خشنود و راضي ميساختندكه زندگي فرزندانشان در رفاه و آسايش ميگذرد و از طرف ديگر اين محصولات غذايي را كه هريك به نحوي در زندگي انسان داراي نقش عمده ايي بودند مورد تقدس قرار دهند كه هر يك از اين سين ها بعنوان رمز و سمبلي در زندگي انسان عبارتند از : 1.سو: كه اين مايه حيات بعنوان رمز و بقاي زندگي انسان بشمار ميرود و زندگي انسان بدون وجود آن امكانپذير نيست و در گذشته هاي دور در ميان توركان حتي مورد پرستش قرار ميگرفت و بدين جهت يئددي سين داراي جايگاه ويژه ايي است و توركها هميشه آنرا ارج ميگذارند چرا كه ركن حيات آدمي ايت. 2.سمني: هرچند امروزه بعنوان حلواي خوشمزه و خوردني بشمار ميرود بايد گفت كه در اصل اين كلمه با ماده اوليه آن اطلاق ميشده است يعني (سبزي) كه نماد و سمبل تجديد حيات در زندگي است يعني در واقع در گذشته هاي دور سمني به سبزي گفته ميشد ولي بعدها با فراموش كردن اصل لغت و معني اوليه آن با آن نوعي خوردني تغيير نام يافته است كه حتي اين موضوع را ميتوان در اين شعر مشاهده كرد كه زنان هنگام پختن سمني دسته جمعي آنرا مي سرايند:
سمني ساخلا مني ايلده گويرده رم سني سمني آل مني هر يازدا يادا سال مني
و يا در شعر ذيل: سمني سازانا گلميشم اوزانا اوزانا گلميشم سن گلنده ياز اولور ياز اولور آواز اولور
با توجه به معني (گويرده رم) يعني سبز ميكنم ميفهميم كه سمني همان سبزي نماد و سمبل تجديد حيات است كه فارسها سبزي را جايگزين آن كرده اند و خود سمني را در معني خوردني و شيريني بكار ميبردند بايد گفت امروز در آذربايجان شمالي كلمه سمني با حفظ معني اصيل خود يعني سبزي در زبان مردم رايج است. 3.سريمساق: كه بعنوان رمز سلامت انسان ميشود و از گذشته هاي دور به فوايد مختلف آن تاكيد بسياري شده است. 4.سوجوق: كه بعنوان سمبل و رمز شيرين زندگي است كه از عهد باستان بعنوان يكي از لذيذترين و خوشمزه ترين شيرينيها در آذربايجان بوده است و هنوز هم رايج است. 5.سونبول: رمز و نماد بركت زندگي است و در واقع سونبول كه همان گندم باشد و ماده اصلي نان است در زندگي انسان نقش اساسي ايفا ميكند و به همراه سو دو عنصر اصلي و اساسي حيات انسان هستند كه متاسفانه فارسها اين ركن اساسي را نيز بسان سو از سفره يئددي سين حذف كرده اند يعني در واقع به جهت نبود معادل آن سين ديگري را جايگزين كرده اند.
6.سوماق: كه بعنوان سمبل و رمز مزه و طعم زندگي محسوب ميشود. 7.سيركه(سركه): بعنوان رمز و سمبل برطرف كننده مزاج بد بدن انسان است. لازم است اشاره كنيم كه عدد هفت در ميان ما توركان داراي جايگاه ويژه ايي است و كلا بايد گفت كه اين عدد را براي اولين بار سومئرها يعني نياكان ما توركها ابداع كردند كه به مرور زمان در ميان ملل نيز براي خود جاي باز كرده است و نيز لازم بذكر است كه در گذشته هاي دور به عيد نوروز در ميان توركان (يئني گون) ميگفتند و اين موضوع را آشكارا ميتوان در كتاب ديوان لغات التورك محمد كاشغري كه هزار سال پيش نوشته شده است مشاهده كرد كه به مرور زمان به نوروز تغيير نام يافته است.
شنبه : يئل گونو يكشنبه : تورپاق گونو دوشنبه : دوز گونو سه شنبه: آرا گونو
چهارشنبه : اود گونو
پنجشنبه : سو گونو
جمعه : آدينا
منابع: 1- ايران توركلرينين اسكي تاريخي - دكتر زهتابي 2-فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي- دكتر محمد جعفر ياحقي 3-ايلين سون چرشنبه سي- ترجمه بهرام اسدي 4-ديوان لغات تورك - محمود كاشغري 5-ديوان سنگلاخ - ميرزا مهدي خان استرآباد |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط اوگتای
|
|
||
|
|
|
|
|
دده قورقود هر قومی برای خود حماسه هایی دارد ، مثلا کتاب شاهنامه فردوسی کتاب حماسه سرای قوم سیستان و فارس است . ما ترک ها نیز برای خودمان حماسه های زیادی داریم و کتاب های گوناگونی،یکی از این کتاب ها کتاب دده قورقود می باشد. دده قورقود و افسانه هاى دده قورقود ميراث مشترك همه خلقهاى ترك است.
دَدَهقورقود (به ترکی آذربایجانی:Dədə Qorqud Kitabi به ترکی استانبولی:Dede Korkut ُ ترکمنی:Gorkut-ata) نام یکی از قدیمیترین داستانهای اسطورهای ترکهای اغوز است که در حدود قرن شانزده میلادی به صورت مکتوب در آمدهاست این مجموعه از ۱۲ داستان به نثر و نظم تشکیل شده و مجموعه پر ارزشی است که زندگی، ارزشهای اجتماعی و باورهای ایلهای ترکی را نشان میدهد شخصیت ددهقورقود که کتاب به نام او نامیده شده را یک پیر فرزانه، غیبگو، ، و اوزان (قابل مقایسه با عاشیقهای امروزین) و روحانی غز دانستهاند. واژه دده به معنی «بابابزرگ» است. اینکه آیا دده قورقود شخصیتی راستین بوده یا داستانی، قابل اثبات یا رد نیست. گوری وجود دارد که به باور مردم، محل خاکسپاری ددهقورقود افسانهای است. در باور ایشان ددهقورقود در سن ۳۰۰ سالگی درگذشت. این گور در نزدیکی شهری که به نام او قورقود نامیده شده قرار دارد. این شهر در مسیر راه آهن کازالینسک به قیزیلاوردا در قزاقستان و در ۱۵۰ مایلی خاور دریاچه آرال قرار دارد کتاب دده قورقود به زبانها مختلف ترجمه شدهاست. اولین ترجمه ددهقورقود به زبان آلمانی در سال ۱۸۱۵ از روی نسخه کتابخانه درسدن در آلمان بود. دستنویس دیگر این کتاب در واتیکان است. غیر از ترجمههای آلمانی.روسی.ایتالیایی چندین ترجمه دیگر نیز به سایر زبانهای اروپایی واسیایی صورت گرفته از جمله انها دو ترجمه به زبان انگلیسی را میتوان نام برد که اولی د ر انگلستان و و دومی در امریکا انجام یافتهاست. از ترجمه کنندگان میتوان به ترجمه دیگر از یواخیم هاین به زبان المانی که درسال ۱۹۵۸ درشهرزوریخ و چاپ به زبان روسی در سال۱۹۶۲به وسیله بارتولد وانتشار توسط ویکتورژیرمونسکی در مسکو اشاره کرد. متن کامل کتاب هم که با ارسم خط اصلی ان بر اساس نسخه کتابخانه برلین در سال۱۹۱۶ از سوی کیلیسلس رفعت محقق کشور ترکیه که تلاش پیگیری در نشر متون زبان ترکی داشته در شهر استامبول به چاپ رسید. او واژه هاو عباراتی که نامفهوم ومغلوب بوده تصحیح کردهاست با این وجود برخی واژها و مفاهیم نامشکوف مانده که در برابر انها عبارت مفهوم نشد درج گردیدهاست. هرچند در سال ۱۹۹۸ کتاب دده قورقود از طرف جمهوری آذربایجان و سازمان یونسکو نامزد و در سال ۲۰۰۰ «هزارو سیصدومین سالگرد نوشته شدن حماسه آذربایجانی دده قورقود» جشن گرفته شد. ولی این اثر مربوط به ۵۰۰ تا ۶۰۰ سال پیش است که ۴۰۰ سال پیش به صورت کتاب درآمده است
در سال ۱۹۹۹ نیز بانک ملی آذربایجان سکههای یادبود طلا و نقره به مناسبت سال دده قورقود ضرب کرد نام دده قورقود اكنون در دنيا شناخته شده است . شايد گمنامترين جايي كه شناخت كمتري نسبت بدان دارند ايران باشد. غالب دانشگاههاي بزرگ دنيا آنرا از شاخه هاي تخصصي زبان تركي تدريس مي كنند و ترجمه هاي آن در ادبيات زبانهاي ديگر نيز وارد شده است. داستانهاي دده قورقود به هزاران سال پيش برمي گردد اما قديمي ترين نسخه خطي استنساخ شده از آن مربوط به سال 444 قمري است و شانزده سال بعد بايد جشن هزاره نسخه خطي آن برپا گردد و یونسکو سال 1999 را به نام دده قورقورد نام گذاری كرده بود. شخصیت ددهقورقود: شخصیت ددهقورقود که کتاب به نام او نامیده شده یک فالبین، آوازهخوان دورهگرد (اوزان) و روحانی از ايل بيات است که کرامات و فضایل عظیمی دارد. واژه دده به معنی «بابابزرگ» است. با نگاهي ديگر به اين قصّهها ميتوانيم اوصاف دده قورقود را چنين وصف كنيم: دده قورقود به همه چيز آگاه است. ايزد تعالي الهامبخش اوست. چون نزديك به زمان آشكار گرديدن دين مبين اسلام و ظهور رسول اكرم(ص) به دنيا آمده است، چونان مبشّري مذهبي، و از بندگان خاصّ خداست. نزديكي به ايزدتعالي، پيامبر حق، و آشنايي با اصول و احكام ديني باعث شده وي به صورت مردي مقدس درآيد كه با زباني سخته، استوار و آهنگين، اشعار تر بسرايد و قصّههاي ناب نقل كند. وي صاحب كرامات است؛ چون هر چه ميگويد، همان ميشود. دده قورقود داستانسرايي قدرتمند و سخنوري بزرگ است. درواقع، شاعر، حكيم و عارف زمان خويش است؛ عارفي كه ايزدتعالي الهامبخش اوست. پيرمرد شاداب، سرزنده و سرحالي كه به بنا به قولي دويست و نود و پنج سال در اين جهان زندگي كرده است. وي مردي است مجرّب كه دربارة امور دولتي، جشنها و آداب و رسوم كُهن، كارزار و آشتي و… آگاهي فراواني دارد، و به خوبي ميتواند از عهدة رفع مشكلات بيگهاي اوغوز برآيد. مهمتر از همة اينها، دده قورقود يك اوزان است؛ اوزاني كه حكايتگر شاديهاي و غمهاي مردمانِ خويش است.او در بيشتر صحنهها، قوپوز)ساز( به دست ظاهر ميشود و از سرگذشت مردان جاودانِ حماسهها و سنّتهاي تركان حرف ميزند و نغمههاي شادمانه و اندوهزا ميسرايد. از صداي سازش دلهاي افسرده و مرده زنده ميشوند، كوههاي خشكيده، سرسبز ميگردند، درختان خشكيده، غرق در شكوفه ميشوند، و آب از چشمههاي خشكيده بر ميجوشد.
باباگرگر - دده قورقود:. گرگر-قورقور كلمه اي تركيبي تركي است. در زبان تركي قور به معاني جرقه٬ شراره٬ اخگر٬ آتشپاره و ... استּ(قورخانه به معني زرادخانه از همين ريشه است). همچنين گورگور به معاني آبشار و شعله٬ و قورقور نيز به معاني آواي درهم و بر هم٬ ظرف آهني براي نوشيدن آب٬ ناودان كوچك٬ قوطي آهني بيضي شكل استּ علاوه بر نام خود گورگور٬ اكثريت مطلق اسامي جغرافيايي پيرامون آن نيز اعم از روستا و رود و كوه و تپه و ... از جمله در غرب آجي چاي٬ در جنوب اوچ بلاغ٬ قره خان بلاغ٬ ديره كلو٬ قزلجه كند٬ و در شمال غري دوغان٬ باشلوجه٬ قوچاق٬...همه تركي است. گرچه محتمل است كه نام گورگور و يا قورقور داراي معاني فوق الذكر بوده باشد اما با اينهمه بعضي از اهالي ترك٬ در ادبيات فولكلوريك تركي و آذربايجاني و حتي محققين باباگرگر را با دده قورقود و بقعه باباگرگر را با مزار دده قوقود يكي ميدانند. بويژه در ادبيات آشيقي تركي٬ مزارهاي با نام گرگربابا٬ به دده قورقود انتساب داده مي شوند. يكي از محققين در اينباره چنين مي گويد: "در نقل قولهايي كه از برخي از آشیقان ميشود٬ رواياتي مبني بر آنكه دده قورقود با پيغمبر اسلام ملاقات كرده و پس از ديدار با وي در راه بازگشت٬ دين اسلام را به طوايف ترك اوغوز آموخته است. آنگونه كه ما شنيده ايم در استانهاي كرمانشاه و خوزستان٬ همچنين در خاك عراق٬ مكانهايي با نامهايي مانند باباگورگور٬ باباغرغر و ... وجود دارند. نام اين اماكن با روايات نقل شده از آشیقان منطبق است و مي توان به همچو استنباطي رسيد كه دده قورقود در زمانه خود٬ شخصي مشهور بوده و در مسير خود به حجاز براي ديدار با پيغمبر اسلام ٬ در محلهايي كه اطراق نموده نام خود را به يادگار گذارده است. اين محلها در راه آذربايجان٬ كرمانشاهان٬ خوزستان و عراق بوده و در يك مسير قرار دارند. باباگرگر و بابا غرغر٬ تلفظ فارسي و عربي دده قورقود است. گرچه امروزه اكثرا فرم "قورقود" بكار می رود با اينهمه شكل صحيح اين نام به ويژه در تركى آذربايجانى "قورخود" به معنى مهيب و يا انديشناك می باشد. امروز در منطقه ترك نشين شمال خراسان-افشار يوردو - در شهرستان تركى بجنورد نيز محلى بنام "قورخود" وجود دارد.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط اوگتای
|
|
||
|
|
|
|
|
چه خطراتي زبان تركي در اسدآباد را تهديد مي كند اولين خطري كه زبان تركي را تهديد مي كند فراموشي اين زبان در ميان نسل جديد علي الخصوص در متولدين بعد از سال 1370 مي باشد گرچه قبل از آن تاريخ هم اين خطر وجود داشت ولي از اين سال به بعد اين اضمحلال شدت بيشتري پيدا كرده حتي به روستا ها هم كشيده شده است جايگزين كردن زبان فارسي به جاي زبان مادري در ميان كردهاي اين شهر هم وجود دارد گرچه سرعت آن نسبت به ما تركها كم تر است و آنها بيشتر از ما به زبان مادري خود وفادارند دومين خطر موسيقي كردي است كه در تمامي عروسيها دسته هاي موزيك از كرمانشاه سنندج يا خود اسدآباد در عروسي ها فقط به موسيقي كردي اهنگ مي زنند و حتي ديده شده نوازنده ترك خاكريزي و خواننده ترك آجيني در عروسي يك فاميل ترك به نواختن آهنگ هاي كردي مي پردازند كه نه خواننده از آن چيزي متوجه مي شود نه شنونده حتي يكي از تركهاي ما گروه موسيقي و رقص كردي!!!!!! تشكيل داده و در گنجنامه همدان و جاهاي ديگر برنامه اجرا كرده اند و سي دي آن را در بازار پخش كرده اند و حالا چرا موسيقي كردي نواخته مي شود چون رقصها و پايكوبي هاي قديمي ما شبيه به كردي هستند تفاوت انها در ريتم ملايم رقصهاي سنتي ما و ريتم تند كردي است رقصهاي تركهاي اسدآباد دقيقا شبيه به رقصهاي مناطق مركزي و شرق تركيه است كه اصالتا از تركمانان هستند و امروزه هم در كانال هاي تركيه آن رقصها نمايش داده مي شود و در منطقه ما فراموش شده است و ما هم اصالتا از ترکمانان هستیم چون ديگر نوازنده سنتي و دهل زن قديمي وجود ندارد اوايل انقلاب كه ايده هاي داغ انقلابي وجود داشت بيشترين ضربه به اين قشر وارد شد دهل هاي آنها را پاره كردند و ...در زمان جنگ هم در بيشتر روستاها عروسي ها بدون ساز و دهل انجام مي شد و بعد از جنگ كه موسيقي دوباره رونق گرفت ديگر كسي نبود تا آهنگ هاي قديمي اين منطقه را بنوازد ودر اين زمان گروههاي تيپايي موسيقيي كوردي وارد شدند و ... بارها شنيده شده كه يك خواننده كرد در آهنگي كه مي خواند چرت و پرت هايي را هم مي گويد يا به جمعيت علي الخصوص به زنان و دختران هم اهانت مي كنند ولي چون كسي كردي متوجه نمي شود مسئله اي پيش نمي آيد اين را بعضي از كردها كه به عروسي دعوت مي شوند مي گويند كه اين واقعا شرم اور است شرم آورتر این است در يك روستا به عروسي مي روي همه ترك هستند و همه تركي صحبت مي كنند با بچه ها فارسي حرف مي زنند و تن آنها لباس كردي مي كنند تا اين ترك هاي تازه فارس شده با زبان فارسي و لباس كردي برقصند . خانمها كه ديگر هيچ نگو انگار در دهات نزديك مهاباد يا سقز هستي همه با لباس كردي عجب شلم شوربايي شده اين منطقه ما حال چه كار بايد كرد تا روند آسيملاسيون فارسي سازي و كردي سازي را متوقف كرد تاريخ باشكوه تركان را مطالعه كنيم و در هر جمعي از آن ياد كنيم و همه را به تاريخ خود آگاه كنيم مخصوصا نسل جوان را آگاه سازيم شب شعر هاي تركي راه بياندازيم شعراي ترك زبان از شهرهاي اطراف را دعوت كنيم و به اسدآباد بياوريم سعي كنيم در مراسم عروسي هايمان از موسیقی ترکی استفاده کنیم یا الاقل خواننده را مجبور کنیم اگر آهنگ کردی می نوازد ترانه را به زبان ترکی بخواند چندین بار دیده ام که بعضی از خواننده ها این کار را می کنند البته از آهنگ های ترکیه ای استفاده می کنند که باز هم بد نیست و می توان آنها را تشویق کرد و در این مواقع شاباش های بیشتری داد از موسيقي عاشيقي هم استفاده كنيم متاسفانه ديگر عاشيق محلي نداريم بايد از همدان و جاهاي ديگر بياوريم تا داستانهای شیرین ترکی را نسل جوان و نوجوانمان بشنوند و استفاده کنند در عزاداري هايمان از مداحان تركي گو استفاده كنم و آنها را تشويق به خواندن مداحي تركي نماييم كه بسيار هم جانسوز است در ايام عزاداري اباعبدالله نوحه هاي تركي بخوانيم علي الخصوص در مساجد اسدآباد مخصوصا محله هاي خاكريزي كه جمعيت آن يكدست ترك زبان هستند سعي كنيم نوشتن تركي را بياموزيم و آن را به ديگران ياد بدهيم در اين زمينه اينترنت مي تواند كمك زيادي بكند پيام هاي كوتاه يا اس ام اس هايمان را به زبان تركي بنويسيم تبريك اعياد يا تسليت ايام را به تركي بنويسيم حتي الامكان از ميان فاميل يا روستاي خود همسر انتخاب كنيم تا مجبور نباشيم در محيط خانه هم غير از زبان مادري صحبت كنيم ياشاسين تورك ديلي |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط اوگتای
|
|
||
|
|
|
|
|
كوراش چنانچه از نوشته هاي چينيان و افسانه هاي آلپاميش بر مي آيد مردم آسياي ميانه از 3500 سال پيش علاقه خاصي به نوعي ورزش داشتند كه گورش يا كوراش ناميده مي شود موج گروهي و عمومي انجام گورش در اين مردم جنگجو و نظامي كه از طوايف مختلف ترك از قبيل تاتار ازبك قزاق و ...تشكيل شده بودند از سده ششم آغاز شد ابن سينا دانشمند بزرگ ترك انجام گورش را توصيه كرده است وي گفته است بهترين راه نگه داشتن بدن انسان و ذهن سالم كوراش مي باشد امير تيمور سرسلسله گوركانيان و از فاتحان بزرگ تاريخ كسي بود كه آموزش گورش را براي سربازانش اجباري كرده بود و هر سرباز گوركاني بايد گورشچي ماهري بود گوراشچي محمود از اسمهايي است كه در ورزش كوراش ازبكستان مانند ستاره اي مي درخشد كلمه گورش امروزه به معني همان كشتي مي باشد كه با كشتي آزاد امروزه تفاوتهاي اساسي دارد و خشن تر از آن مي باشد و با جودو قرابت دارد خود جودو ورزشي ژاپني است ولي به اذعان خود ژاپني ها مولد آن آسياي مركزي بوده است امروزه در جوامع مختلف كشتي هاي مختلفي انجام ميگردد در تركيه ياغلي گورش يا كشتي روغني انجام ميگردد كه كشتي گيران بدن خود را قبل از مسابقه چرب ميكنند و مسابقه به صورت سنتي و با صداي ساز و دهل انجام ميگردد تاتارها ورزش ملي خود را گوراش مي نامند و بيشتر قهرمانان روسيه را درجهان تاتارها و جوامع ترك در داخل روسيه تحويل مي دهند در ازبكستان كوراش ناميده مي شود و ورزش رسمي و ملي ازبكها محسوب مي گردد اولين بار كاميل يوسف اف در سال 1980 شروع به علمي نمودن تكنيكهاي آن نمود كه اين كار در سال 1991 به پايان رسيد و مصادف شد با استقلال اين كشور از شوروي سابق در كوراش دو كوراشچي بايد لباسهاي سبز يا آبي بر تن كنند كه اين رنگها از رنگهاي اصلي پرچم تركها در طول تاريخ مي باشد اولين مسابقات آن در سال 1998 انجام شد كه يك كوراشچي تركيه اي به مقام قهرماني رسيد در سال 2000مسابقات آن در آنتالياي تركيه انجام شد و در سال 2001 مسابقات كوراش زنان انجام شد امروزه ازبكستان قزاقستان و كشورهاي آسياي ميانه از پايگاههاي اين ورزش محسوب مي گردند اسلام كريمف ريس جمهور ازبكستان از حاميان اصلي اين ورزش است و آن را ورزش شهامت و شجاعت جسارت وانصاف و انسان دوستي مي نامد سايوكان SAYOKAN سلجوقيان در جنگ با روميان در ملازگرد كه منجر به شكست روم از تركها شد روش جنگي خاصي داشتند لشكر روم از لحاظ تعداد حد اقل سه برابر تركهاي مسلمان بود تركهاي سلجوقي با وجود تعداد كمتر از روميان فاتح ميدان شده و امپراطور روم اسير تركها شد وقتي او را نزد آلب ارسلان بردند خاقان ترك از او پرسيد اگر جنگ به نفع شما تمام مي شد و من اسير روم مي شدم با من چه ميكردي امپراطور روم در جواب گفت بي درنگ تو را مي كشتم اما خان بزرگ ترك امپراطور روم را نكشت و او را آزاد كرد روشهاي جنگي تركها بر اساس فكر قدرت بدني و هنر شمشير زني و تيراندازي بود كه مانند هلال سربازان رومي را احاطه ميكردند و از دم تيغ ميگذراندند و يا تيرباران ميكردند كه بعد از چند لحظه سبازهاي رومي مثل يك جوجه تيغي مي شدند اين روح و روش جنگ يادگار آسياي ميانه يا تركستان بود كه سربازان سلجوقي از آن بهره مي جستند در سال 1961در حوالي مانيسا كودكي به دنيا امد به نام نيهات ييغيت اين كودك از سنين نوجواني شروع به آموزش كونگ فو شائولين نمود و به زودي به درجاتي در كونگ فو كاراته و كيك بوكسينگ دست يافت يابگو ( استاد)نيهات ييغيت با تكيه بر اصول جنگي تركها و هنر شمشير ترك يسوكن سبكي را بنيان نهاد كه امروزه در بيش از 100 كشور جهان آموزش داده مي شود سايوكان هنر رزمي كاملا تركي مي باشد كه تحسين اساتيد رزمي جهان را برانگيخته است. سایوکان سيستم دفاع شخصي است و راه دفاع در برابر يك نفر مي باشد.سايوكان آناليز شده امتحان شده و مورد موشكافي قرار گرفته و به عنوان يك شاخه اصلي از هنر هاي رزمي به وسيله اساتيد هنر هاي رزمي فدراسيون جهاني پذيرفته شده است. در اين سيستم اهميت با تكنيكهاي شخصي نيست بلكه با بكار گيري جنبه هاي فكري مي باشد.مهم به نمايش درآوردن تكنيكها نيست بلكه بكارگيري فطري آنهاست كه اهميت دارد. در به كار گيري تكنيكها مي بايست عكس العمل فطري نقش داشته باشد و نبايد شامل جزئيات زياد به خصوصي باشد. مسابقاتي كه با ساير سيستمها برگزار مي شود شامل: كيوكوشين كاي كان˛ آشي هارا كاي كان˛ سي دو كان˛ شي دو كان˛ان شين كاي كان˛ يوشي كاي كان˛ اوياما(شي گرو اوياما) كاراته،كيك بوكسينگ همچنين نوعي سلاح ميخ مانند يوشوريكن و شمشير پروانه يه پهن كه به راحتي در آستين يا چكمه جاي بگيرد به صورت دوتايي انجام ميگيرد سايوكان در ايران توسط استاد عليرضا نبي پور كه از شاگردان يابگو نيهات ييغيت و نماينده رسمي فدراسيون جهاني سايو كان مي باشد بنيان نهاده شده است چوخه
چوخه،نوعی پوشاک پشمینه است بدون آستین و بسیار زبر و ضخیم که مردان و جوانان مناطق سرد سیرشمال خراسان درفصول سرد سال برتن می کنند.کشتی پهلوانی چوخه یا به اصطلاح دیگر "کشتی باچوخه" سابقه و پیشینه ای بیش از هزار سال در این خطه دارد که در تمام ایام سال چه در مناسبت های رسمی و غیر رسمی و هرجا که چمن یا خاک نرمی وجود داشته باشد و حتی هنگام جمع آوری محصول در گوشه ای از مزرعه یا به عنوان فراغت، قابل اجرا است .
مراسم عروسی نیز یکی دیگر از مناسبت هایی است که کشتی چوخه در آن از جایگاه خاصی برخوردار است .به طور کلی کشتی چوخه در تمام عرصه های زندگی مردم شهر های اسفراین و قوچان حضورپررنگ ،دائمی و باشکوه دارد. هنگام برگزاری این کشتی دو نوازنده سرنا و دهل با نواختن موسیقی حال و هوای خاصی به ورزش کشتی با چوخه می دهند و وقتی زورآزمایی کشتی گیران به اوج می رسد بر سرعت چوب طبل و سرنا می افزایند، این موسیقی مقامی معروف به کوراوغلی است که با تم های سنگین و رزمی نواخته می شود. از جمله جوایزی که به قهرمانان کشتی چوخه در عرصه مسابقات چه رسمی و چه غیر رسمی اهدا می کنند عبارت است از قوچ یا میش، یک تخته قالیچه یا پشتی ، یک تخت سفره ، کله قند،پارچه یا پول نقد.در حال حاضر در ایام و مناسبت های خاص مراسم کشتی با چوخه در شهرستان قوچان در امام مرشد، آق امام و ده سیاه دشت و نیز در اسفراین در گود زینعلی خان برگزار می شود و همه ساله هزاران نفر از این رقابت ها دیدن می کنند منابع :فدراسیون جهانی کوراش فدراسیون کوراش ازبکستان فدراسیون جودو و کوراش ایران فدراسيون جهاني سايوكان فدراسيون سايوكان تركيه فدراسيون سايوكان آمريكا هيئت سايوكان ايران برگرفته از وبلاگ سيراوند به قلم : مجيد بياتي |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط اوگتای
|
|
||
|
|
|
|
|
برگرفته از وبلاگ روستای سیراوند
معرفي روستای سیراوند اگر از اسدآباد به سمت غرب و در امتداد جاد ه سنقر حركت كنيم بعد از طي حدود 8 كيلو متر به روستاي يوسف آياد مي رسيم در آنجا راهي فرعي وجود دارد كه از راه اصلي سنقر جدا شده وبه سمت راست ادامه پيدا مي كند و به روستاي چنار شيخ منتهي ميشود بعد از عبور از روستاي دهنوش و قبل از رسيدن به چنار دو راهي ديگري نيز وجود دارد كه راه سمت راست به سيراوند مي رسد از اين دو راهي روستا مشخص نيست چون در پشت باغهاي انبوه ميوه پنهان شده است جاده ابتدا از وسط زمينهاي كشاورزي عبور مي كند و قدم به قدم بر ارتفاع آن افزوده مي گردد سپس به باغها مي رسد و بعد از پيمودن راهي كه سمت راست آن كوه و سمت چپ آن باغ است به روستاي زيباي سيراوند ميرسد.
طبيعت و آب وهوا آب و هواي روستا به علت مرتفع بودن نسبت به اسدآباد سرد تر مي باشد و زمستانهاي پر برف و تابستانهاي معتدل و خنك از مشخصات آن است وجود كوهستان از سه طرف و باغها و درختان انبوه از طرف ديگر آب و هواي فرح بخش و مناظر بي مانندي را در آنجا پديد آورده است . قسمت شمال روستا كوهي است كه سيار ناميده ميشود و پشت سيار روستاهاي علي آباد و ايوراع چهاردولي قرار دارند در شرق هم كوهي به نام چقچقه وجود دارد (چقچقه در زبان تركي به نوعي آسياب آبي و در برخي موارد به سنگ آسياب گفته ميشود) ودليل ناميدن آن كوه به اين نام آنست كه آسيابي آبي در آن وجود داشته است پشت اين كوه هم روستاي كور كجين است با آن باد معروفش. در قسمت غرب روستا كوه بلند ديگري قرار گرفته كه تا قسمتي از جنوب هم امتداد پيدا كرده و براي ناميدن آن از دو اسم استفاده مي شود كه اولي يه كه داغ (كوه بزرگ) و يا بويوك گونئي ( گونئي در زبان تركي به معناي جنوب است) يعني كوه بزرگ جنوبي. در پشت اين كوه روستاهاي بور و قنبر آباد وقسمتي از چنار شيخ قرار گرفته است . جنوب روستا هم محل باغهاست كه تنها راه مواصلاتي روستا از كنار آن ميگذرد باغهاي اين روستا در دو بخش اصلي پايين و بالاي ده به وجود آمده اند كه باغهاي سمت پايين از وسعت بيشتري برخوردارند . اكثر درختهاي آن درختهاي ميوه علي الخصوص گردو است يعني درختان گردو از نظر تعداد در مرتبه اول قرار دارند وبعد بادام زرد آلو. سيب آلوچه آلو بخارا گيلاس هلو توت انگور انار انجير سماق زرشك وگلابي و ..........شايد به جرات مي توان گفت انواع ميوه ها و درختان نواحي سردسير و كوهستاني را ميتوان يافت. راههايي باغي آن بسيار زيباست راههايي كه از روستا به اعماق جنگلهاي گردو ختم ميشود زيبايي آن به حدي است كه محال است كسي ويا غريبه اي از آن گذر كند و انگشت به دهان متحير نشود وجود چشمه هاي فراوان و گوارا به اين زيباييها افزوده است به صورتي كه بعد از طي كردن مسافتي به چشمه اي رسيده وبعد از باز هم بعد از طي مسير ديگري به چشمه اي ديگر كه نوشيدن آب انها و آبي به سرو صورت زدن خستگي را از بدن انسان دور مي كند منابع آبي روستا جهت آبياري باغها و آب نوشيدني و مصرفي مردم از دو چشمه اصلي كه در سمت چپ و راست روستا هستند تامين ميشود كه چشمه سمت غربي ده > لاوجي< ناميده ميشود و آب اشاميدني اهالي غرب روستا و باغاتشان از آن تامين ميشود چشمه سمت شرقي ده > خور خوره< ناميده ميشود و آب آشاميدني اهالي شرق روستا و باغاتشان از آن تامين مي شود . مهمترين چشمه داخل باغها چشمه>> باغ توركيه<< يا>> باغا توركيا<< ناميده ميشود كه داراي آب سرد و گوارايي است از چشمه هاي ديگر>> كوثر بلاغي<< يا چشمه كوثر است كه در بالاي ده است و آب آشاميدني اهالي بالاي ده و باغهاي داخل آبادي را تامين ميكند از چشمه هاي ديگر بالاي ده چشمه >ني قلم< و >پيش پيش < است از چشمه هاي پايين هم مي توان از (علي بلاغي) (جويد بلاغي) يا چشمه جهود (اين چشمه متعلق به چندين خانوار يهودي روستا بوده كه سالها پيش به اسراييل مهاجرت كرده اند) ليسان بلاغي و....... طرز استفاده از آب چشمه هاي كوچك هم به اينصورت است كه آب آن در گودالهايي كه كنده شده و اصطلاحا (گوءل ) ناميده مي شود جمع شده و بعد از جمع شدن براي آبياري استفاده مي گردد(گوءل در تركي به درياچه مي گويند) زبان و فرهنگ مردم سيراوند به زبان تركي سخن مي گويند و از طوايف مختلفي تشكيل شده اند كه بيشتر جمعيت را بشيريها دارند كه از ايل ترك آذربايجاني افشار مي باشند و از آنها به عنوان( امير محله سي) نام برده ميشود كه مهاجرت زيادي نداشته اند و بعد از آنها بيات ها هستند كه از دو طايفه شيري ( شيري طايفه سي) در غرب روستا و بي (بيگي) در شرق روستا زندگي مي كنند كه طايفه شيري مهاجرت هاي زيادي داشته اند طايفه كراني : كراني ها از ناحيه كران بين زنجان و بيجار به اين روستا آمده اند و اكثر آنها به تهران مهاجرت كرده اند (البته این احتمال هم وجود دارد که این گروه از تیره کرانی طایفه عمله ایل بزرگ قشقایی باشد. قانع ها هم گروهي هستند كه اكثر آنها به تهران مهاجرت كرده اند سيد لر (سيد ها) از آذربايجان آمده اند و عده كمي در روستا هستند بيشتر مهاجرت نموده اند مجنوني ها گروه ديگري هستند كه از روستاي كلنگ تپه آمده اند و از ايل افشار هستند بابا طاهريها هم از ايل بیات هستند و كد خدا باباخان كه معروفترين كد خداي منطقه بود بزرگ اين خانواده بود رويهم رفته روستا داراي 400 خانوار جمعيت است كه اگر مهاجرت ها از آن صورت نمي گرفت بسيار بزرگتر و پر جمعيت تر از الان بود لهجه ترکی در سیراوند بسیار شبیه به لهجه ترکهای قشقایی است و بنابر اظهارات پیران و کهنسالان روستا مبنی بر عشایر بودن مردم این روستا در گذشته نه چندان دور و وجود خانواده های بیات و کرانی این احتمال را تقویت می کند که بیشتر مردم این روستا خانواده هایی از گروههای افشار ( بشیری) که به گفته بزرگان این طایفه که از محلی بین بختیاری و فارس به سیراوند امده اند و گروههای بیات کرانی قشقایی باشند که از حوالی شیراز به منطقه کوچیده اند. فرهنگ و آداب و رسوم مردم همانند ساير روستاهاي اسدآباد است وفقط بياتها رسومي در عروسيها دارند كه در ميان ساير مردم روستا و همچنين ساير تركهاي منطقه ديده نمي شود در پايان عروسي مسابقه اي ترتيب داده مي شود كه بيشتر جوانان روستا كه از آمادگي بدني بر خوردارند شركت مي كنند به اينصورت كه داماد با ساز و دهل به محلي تخت و هموار ميرود در آنجا با طناب شكلي بر روي زمين توسط ريش سفيد طايفه ساخته مي شود كه به آن اوجاق يا بيات اوجاقي گفته ميشود} كه آن شكل نشاني از توتم (نشاني كه در مذهب شامان وجود دارد) ايل بيات بوده زماني كه اين ايل در تركستان مي زيسته و دين شامانيست داشته و هنوز به دين اسلام مشرف نشده بودند } سپس گروهي از جوانان كه حدود 400متر دور تر در يك صف ايستاده اند با صداي قاچ (بدو) كه در گذشته از صداي تير استفاده مي شد به سمت اوجاق كه داماد در نزديك آن است مي دوند و شخصي كه اول به خط پايان برسد يك خروس چاق و چله از داماد به صورت هديه و پيشكش دريافت مي كند و نفر دوم و سوم هم به تناسب پارچه يا دستمال و هديه ديگري دريافت مي كنند كه اين مراسم با شور و هيجان خاصي بر پا ميشود گفته مي شود در گذشته به صورت مسابقه سواركاري با اسبهاي تركمني ايل بيات بوده واكنون به علت يكجا نشيني اين طايفه و نبود اسب به صورت مسابقه دو برگزار ميگردد. عروسي هاي روستا به صورت با شكوهي اكثرا با ساز و دهل و رقصهايي گروهي با دستمال هاي رنگي انجام ميشود ولي جديدا ارگ و سازهاي جديد استفاده ميشود
به درستي معلوم نيست كه نام سيراوند چگونه به اين محل نهاده شده است البته مردم روستا آن را سيراوان تلفظ مي كنند به نظر مي رسد سيراوند كلمه اي لري باشد يعني اينجا محل زندگي قومي لر يا فارس بوده است كه بعد از ورود تركها ي افشار و بيات از روستا گريخته اند و يا خود روستا را ترك كرده و به ساكنان جديد آن واگذار كرده اند هنوز بعضي از قسمت هاي روستا همان نام لري را دارا هستند مانند (گليسپه) كه همان گل اسپيد يا گل سفيد است و يا چشمه باغ توركيا كه آن محل اولين باغ تركها بوده كه مردم محلي آنرا باغ توركيا =توركها ناميده اند و طبق عادتي كه تركهاي قديمي داشته اند اينكه به محل جديدي وارد مي شدند و پس از ازدياد ساكنان ديگر را متواري ميكردند يعني ميهمان شده و بعد ميزبان را تارو مار ميكردند اين جا هم از همين برنامه استفاده شده است . روستا از قدمت زيادي برخوردار است بصورتي كه محل اصلي ده پايين تر از محل كنوني بوده يعني جاهايي كه الان باغ و جنگل است بوده و دليل اين ادعا هم پيدا شدن آثار خانه هاي قديمي و ابزار و وسايل آنان در وسط جنگلها و باغهاست و همچنين رشته قناتهاي قديمي كه گاها پيدا مي شوند قناتهاي حاضر و آماده كه كسي از وجود آنها اطلاع نداشته است در قسمت هاي مختلف آن نشانه هايي از آثار قديمي وجود دارند كه به ذكر چند نقطه اكتفا مي كنم در پشت كوه بيوك گوئني غاريست كه محل دفن مردگان گبرها يا زرتشتيان مجوس قبل از اسلام بوده است كه همه آنها توسط قاچاقچيان عتيقه ويران و غارت شده است و همچنين محل قبرستان كنوني آثاري وجود دارد كه به علت احتمال سوء استفاده از جانب قاچاقچيان اموال زير خاكي از ارايه مطالب بيشتر خودداري مي گردد همچنين روستا در سال 1336 به علت زلزله ويران شد و عدهاي هم كشته شدند روستاي فعلي بعد از آن زلزله ساخته شده است كه داراي كوچه هاي منظمي است . مردم سيراوند به ظلم ستيزي و ايستادگي در برابر خانها معروف مي باشند و ظالم ترين خان منطقه اسد آباد محمد خان چناري فرزند عباس خان معروف در اين روستا كشده شده است روستاي سيراوند متاسفانه مانند بيشتر روستاهاي اسدآباد سالهاي زيادي درگير دعواهاي طايفه اي بود كه همين امر باعث مهاجرتهاي زياد و هدر رفتن فرصتهاي آن گرديده است كه البته چندين سال است اوضاع آرامي دارد كه جاي بسي اميدواريست
حیات وحش روستا پلنگ درنده ای بوده که سالها در کوههای این منطقه زندگی می کرده است ولی اکنون سالهاست کسی در کوهها پلنگ ندیده آخرین باری که این درنده زیبا مشاهده شده به 40 سال پیش مربوط میشود که چوپانی از اهالی روستای بور آن را می بیند و سریعا به روستا رفته و اهالی را خبر میکند . روستاییان هم با هر چیزی که دم دست داشته اند به جنگ پلنگ بخت بر گشته میروند و آن را پیدا می کنند بعد از آن تیری به سمت پلنگ شلیک میشود و پلنگ زخمی میشودولی پلنگ زخمی آن چوپان را در میان جمعیت 40 الی 50 نفری می شناسد و به وی حمله کرده و گردن چوپان را می شکند و بعد با شلیک چند تیر دیگر پلنگ از پای در می آید و مرد چوپان هم که غلامرضا نام داشته بعد از چند روز می میرد مردم روستا بز های کوهی را نیز به یاد دارند که این بزهای کوهی که به زبان ترکی ( داغ داواری ) نامیده میشوند 30 الی 40 سال پیش آخرین گله های آنها را دیده و مردم به شکار آنها پرداخته اند گرگ درنده دیگریست که که الان هم در کوههای روستا یافت میشود که هر از چند گاهی به گله های روستاییان حمله میکند که امیدواریم به سرنوشت پلنگ و بزهای کوهی دچار نشود از دیگر خیوانات می توانیم از روباه خرگوش لاک پشت راسو سنجاب جوجه تیغی و انواع مار و افعی واز پرندگان هم از عقاب که به آن (دال) میگویند قرقی قمری باقرقره بلبل پرنده زیبایی که مرغ زنبور خوار نامیده میشود که اهالی روستا به آن (قز قوشی= پرنده دختر )میگویند که دارای پرهای رنگارنگ و زیباییست پرنده دیگری هم یافت میشود به نام مرغ ریسنده که لانه خود را به شکل بسیار زیبایی با پشم گوسفندان میسازد و مردم به آن ( قوتا) می گویند کبک هم از دیگر پرندگان روستاست که نر آن بسیار زیباست و به آن( گوءزل) می گویند و به ماده آن هم ( سوس)گفته میشود که متاسفانه در زمستان به شدت شکار میشوند و این که تنوع جانوری در این روستا هم منحصر به فرد است و می توان سیراوند را زیباترین روستای منطقه اسد آباد نامید معرفی قسمت هایی از روستا هر قسمتی از روستا نام مخصوص به خود را دارد ( آشاقی باغلر) به باغهای پایین ده که نسبت به روستا دور هستند گقته می شود باغهای بالای ده ( یوخاری لر) نامیده شده است چای لر به قسمت بسیار زیبایی در کنار دره ای عمیق که از روستا شروع شده و تا انتهای باغها ادامه پیدا می کند گفته میشود در کنار آن درختان کهنسال گردو به وفور یافت میشوند (چای در زبان ترکی به رودخانه گفته میشود) از دیگر نواحی میتوان از ورگ جار نام برد که باغهای انگور زیادی در آن وجود دارد که کیفیت انگور آن نسبت به سایر جاها بهتر است ودر منتهی الیه غرب روستا در دامنه کوه بیوگ گوءنی قرار دارد سوریلار به زمینهای کشاورزی نزدیک به روستای چنار گفته میشود لیسان لر هم جای با صفاییست که چسبیده به چایلر است ( یه که بلاغ ) هم از دیگر قسمت هاست چشمه ای هم در پایین قبرستان وجود دارد که به آن ( ائولو لر ایشه ماقی ) گفته میشود که فارسی آن میشود (ادرار یا شاش مرده ها) که چون در پایین قبرستان قرار گرفته از قدیم مردم شوخ طبع این نام را روی آن گذاشته اند همچنین امامزاده ای هم در روستا وجود دارد و چون مشخص گردید شجره نامه ای ندارد کسی به زیارت آن نمی رود و چندین سال است ساختمان آن ویران شده و اشیای داخل آن هم به غارت برده شده درآمد مردم درآمد مردم روستا بیشتر از راه باغداری و دامپروری است که باغداری و در آمد آن وابسته به تغیرات اقلیمی است و ثابت نیست دامپروری نیز به علت کمبود علوفه و گران شدن آن و حفاظت سازمان جنگلبانی از کوهها و مراتع سالهاست که از رونق افتاده کشاورزی هم به علت کوهستانی بودن روستا و محدود بودن زمینهای آن بسیار ضعیف است و به این دلیل است که مهاجرت از روستا میگیرد و جوانان مجبور میشوند به شهرهای بزرگتر مثل تهران و شهرها و بندر های جنوب کشور مهاجرت کنند یا به عنوان کارگر فصلی به کار مشغول شوند |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط اوگتای
|
|
||
|
|
|
|
|
لغات ترکی در انگلیسی
زبان ترکی،تنها زبانیست که کمترین ورودی کلمات بیگانه را به خود اختصاص داده است،تنها ۲ درصد زبان ترکی کلمات بیگانه هستند.این ۲ درصد از زبانهای انگلیسی،فرانسه و آلمانی وارد شده اند… بر عکس این موضوع نیز صادق است البته با تفاوت کمیتی چشمگیری. به غیر از این سه زبان،زبان ترکی در زبان های دیگر نیز رسوخ کرده است که ملموس ترین آن فارسی و انگلیسی ست. به عبارتی در حدود ۹ درصد آلمانی و فرانسه،۳۰ درصد ایتالیایی و ۲۰ درصد انگلیسی،ترکی ست.واضح تر اگر زبان ترکی را نادیده بگیریم،۲۰ درصد انگلیسی،۹ درصد آلمانی و ۳۰ درصد ایتالیایی حذف خواهد شد. نوع اثبات در این موارد،مقایسه قدمت کتیبه ها و آثار مکتوب دو زبان است،در صورتی که نتیجه نداد،اصل واژه را از ریشه آن می توان پیدا کرد.به عبارتی ریشه واژه در هر زبانی باشد،آن واژه متعلق به همان زبان است.بدیهی بودن این ادعا زمانی مشخص تر می شود که در مقایسه ریشه های زبانهای بزرگ نتایج زیر حاصل شده اند: ریشه واژه های زبان ترکی= ۱۰۰درصد ، به عبارتی واژه ای در ترکی نمی توان یافت که ریشه نداشته باشد. فرانسه=۹۱ درصد انگلیسی=۸۰ درصد مشخص است زمانی که ۲۰ درصد واژه های انگلیسی بدون ریشه هستند(اکثر افعال بی قاعده)،آن ۲۰ درصد محتملا متعلق به زبان های دیگری ست.که مقایسه نشان می دهد اکثر این واژه ها ترکی هستند. ذیلاً چند واژه اصیل ترکی وارد شده در انگلیسی را از نظر می گذرانیم: به کلمات زیر دقت کنید همگی با”سو”شروع می شود و به نوعی معنی کلمات با “آب” ارتیاط دارند: “سو” درترکی به معنی “آب” است: سوپ soup باتلاق swamp شنا کردن swim عرق کردن sweat شستن و بردن،جاروب کردن sweep رفتگر sweeper قو swan طغیان اب swell حرکت موجی swig حرکت مارپیچ اب یا هوا swirl با کهنه اب چیزیرا کشیدن swab شیرجه رفتن روی چیزی swoop “بوکمک bükmək”ترکی به معنای تاکردن …………….. کتاب book “یوغوتyoğut” ترکی به معنی ماست …………….. ماستyoghurt “جرهcərə”ترکی به معنی کوزه …………….. کوزه jar “دیبdib”ترکی به معنی قعرو ته ……………..عمیق deep “اوکوزöküz”ترکی به معنی گاو نر ……………..گاونر ox “چاپباقçabaq”ترکی به معنی بریدن و قطع کردن …………….. قطع کردن و بریدن chop “تپهtəpə” ترکی …………….. نوک و سر top “یاشماقyaşmaq” ترکی ……………..یاشماق yashmak “یورتyurd” به معنی محوطه …………….. حیاط yard “یه نگیyengi” و “یه نیyeni”ترکی به معنی جدید و تازه ……………..جوان young “یه نگیyengi” و “یه نیyeni” …………….. مردم دنیای جدید(امریکایی) yankee “فرلانماقfırlanm aq”ترکی به معنی چرخیدن …………….. پیچیدن و بالا زدنfurl “بلbel” ترکی به معنی کمر ……………..کمربندbelt “بولوکböluk”ترکی به معنی تکه”بولمک”به معنی تکه تکه کردن ……………..بلوک،قطعه block “یاتاقانyataqan” ترکی ……………..یاتاقان yatagan “اردکördək” ترکی ……………..اردک duck “پارلداماقparild amaq”به معنی درخشیدن …………….. مروارید pearl “سوپورsupur”ترکی به معنی رفتگر ……………..رفتگر sweeper “سوپورمکsupurmək ” به معنی جارو کردن …………….. جاروب کردن sweep “قورماقqurmaq” به معنی تشکیل دادن ……………..گروه group “غازğaz” ترکی ……………..غازgoose “چاکالçakkal”ترکی به معنی شغال ……………..شغال jackal “دان dan” به معنی اول صبح ……………..فلق،نورصبحگاهda wn here,where,eart h,مقایسه کنیدبا ……………..یئرyer=مکان زمین como,مقایسه با کلمه ……………..هامیhamı=قامیqamı==هم ه seriمقایسه با کلمه …………….. سیرهsıra-سیرلنماقsıralan maq=ردیف و ردیف کردن first,firmمقایس ه با کلمه ……………..بیرbir=یک big. ……………..بویوکbüyük=بزرگ teeth ……………..دیشDiş=دندان dialect ……………..دیلDil=زبان,dimək=گفت� � change ……………..چؤنجوçöngü=چرخیدن, تغییر کردن cyrcl ……………..چرخ=çərx= چیویرقی çıvırqi , چیویرقیل çıvırqi tire ……………..تکر təkər=به معنای چرخ cookie……………..کوکهkukə=نوعی نان(کلوچه) یک واژه را آنالیز می کنیم Part در انگلیسی به معنای تقسیم کردن،جدا کرد،منفجر کردن و… با مشتقات Parting Parted که در ترکی Partlamaq منفجر شدن،سوراخ شدن،پاره شدن(فعل) Partlayan منفجر شونده،متلاشی شونده،آن چیزی که سوراخ می شود(اسم مجهول) Partlar منفجر شونده،متلاشی شونده،آن چیزی که سوراخ می شود(اسم) Partlatmaq منفجر کردن،متلاشی کردنفپاره و سوراخ کردن(فعل) Partlaq منفجر شده،سوراخ(صفت) Partıldmaq منفجر شدن،متلاشی شدن،صدای انفجار در آوردن(فعل) Partıltı صدای انفجار(اسم) Partladıcı منفجر کننده،متلاشی کننده(صفت) Partladılmaq منفجر شدن،متلاشی شدن(فعل) Partlayıcı دارای قوی انفجار،بمب،منفج ر شونده(صفت) Partlayış انفجار،ظهور،خرو ج،صدای نوعی تلفظ(صفت) همگی واژه های ترکی بالا مربوط به یک مصدر و یا مصادر مشابه اند. البته تمامی اینها برای معنی منفجر شدن و پاره شدن به کار برده شده است،چون واژه ی دیگر ترکی تلفظی نزدیک به این واژه ها دارد،کاربرد این دو نوع در یک فعل Part انگلیسی گنجانده شده است. Parlamaq بریدن،تکه تکه کردن چیز یکپارچه و کامل،چیزی را زخمی کردن،بریدن(فعل) Paralanmaq تکه تکه شدن،پاره شدن،بریده شدن،زخمی و جدا شدن Paralatmaq تکه تکه کردن،پاره کردن،زخمی کردن(فعل) Parça تکه،بریده،شکسته ادامه کلمات ترکی- انگلیسی ….. سچماق ……. search بمعنی جستجو |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط اوگتای
|
|
||
|
|
|
|
|
تاريخچه فشرده رسميت زبان تركي در ايران .....مهران باهارلی
زبان رسمي و يا دولتي، زباني است كه از سوي يك دولت بدان موقعيت قانوني ويژه اي مانند كاربرد در امور اداري، مجلس قانونگذاري، سيستم قضائي يك كشور و .... اعطا شده باشد. اين تعريف هرچند مربوط به عصر حاضر است اما با دقت و صحت كافي مي تواند در باره زبانهاي دولتي در تاريخ نيز بكار برده شود.
به گواهي هزاران سند و مدرك تاريخي، زبان تركي اقلا در يك هزار سال اخير - در برخي دوره ها به همراه فارسي و اغلب بدون آن- يكي از زبانهاي رسمي و دولتي دولتهاي توركي حاكم بر اراضي ايران امروزي بوده و در صدور فرمانها، مكاتبات نهادهاي گوناگون دولتي، انتشارات و اسناد و مدارك رسمي دولتي، ديپلماسي بين المللي و ارتباطات ديپلماتيك خارجي، مناسبات رسمي بين سران دولتها، چاپ اسكناسها و ضرب سكه و ... بكار رفته است. برخي از اين دولتها عبارتند از دولت بستام (ويستهام)، بني ساج، سالاريان (كنگريان)، سيمجوريان، سبكري، قاراتگيني، غزنويان (سبك تكيني)، خوارزمشاهيان (انوش تكيني)، سلجوقيان كبير، سلجوقيان خراسان، سلجوقيان كرمان (آل قاورد)، سلجوقيان اصفهان، سلجوقيان لرستان (برسقيان)، سلجوقيان همدان-آزربايجان، سلجوقيان عراق-آزربايجان، شوملا (شمله) افشار-عربستان (خوزستان)، قتلق خانيان كرمان (قاراخيتاي)، آق سنقريان (احمد يليان)، اتابكان آزربايجان (ايلدنيزيان)، آل پيشگين، اتابكان فارس (سالغوريان)، اتابكان يزد، ايلخانيان (هلاكوئيان)، جلايريان (ايلكانيان)، چوپانيان (آل سلدوز)، ارغون شاهيان، اينجوييان (آل مظفر)، تيموريان (كوركانيان)، تيموريان خراسان (دوغاتيموريان)، تيموريان اصفهان، شيروانشاهان (ميرانشاهان)، قاراقويونلوها (بارانلوها)، آغ قويونلوها (بايندريه)، صفويه (قزلباشيه)، افشاريان، خانات آزربايجان (افشار-اورميه، كنگرلو-ماكو، بيگلر بيگي-تبريز، بدير اوغلو-اردبيل، دنبلي-خوي، شقاقي-سراب، گرگر، نمين، خياو، قاراداغ، مراغه، ...)، قاجاريان و حكومت ملي آزربايجان.
زبان تركي، زبان رسمي دربار، سلاطين و هئيت حاكمه: مهمترين مصداق رسمي و دولتي بودن يك زبان، كاربرد آن از سوي هئيت حاكمه و در گذشته سلاطين و دربار است. در متون تاريخي بيشماري به كاربرد زبان تركي به عنوان زبان سلاطين و دربار و هئيت حاكمه در دوره اسلامي ايران و در برخي از موارد پيش از آن اشاره شده است. اين كاربرد به تنهائي براي اثبات رسمي بودن زبان تركي در عهد اين دولتها كافي است. در اين دوره ها زبان كاري سلاطين و پادشاهان ترك، تركي بوده است و بسياري از آنها مانند سلطان سنجر اصلا فارسي نمي دانسته اند و يا مانند ناصرالدين شاه به سختي به آن تكلم مي كرده اند.
نخستين نمونه حضور زبان توركي به عنوان زبان رسمي و دولتي درباريان و شاهان در دربارهاي دولتهاي حاكم بر اراضي ايران مربوط به عهد دولت ساساني و دوره هرمز چهارم ملقب به تركزاد، نوه خاقان دولت گؤك تورك ايستمي خان مي باشد و اوج آن مربوط به دوره صفوي است. در دوره صفوي تركي، زبان دولتي و رسمي اين دولت بود. شاهان، سران دولت و افسران عاليرتبه نظامي قيزيلباششان در دربار و ارتش، چه در تبريز، چه در قزوين و چه در اصفهان به تركي سخن مي گفتند. دولت بالكل تحت حاكميت تركان قرار داشت و سران دولت همه ترك بودند. آخرين نمونه ها مربوط به دوره قاجار است. در دوره قاجار نيز زبان تركي، زبان دربار و سلاطين و وليعهد و بنابر اين زباني رسمي و دولتي بود. تركي كه زبان آريستوكراسي و اعيان و اشراف تلقي مي شد، مورد علاقه و توجه توده مردم غير ترك نيز بود.
زبان تركي، زبان رسمي ارتش و نيروهاي مسلح: پس از دربار، نهاد ديگري كه همواره بر حضور و كاربرد زبان تركي به عنوان زبان انحصاري آن در تاريخ دولتهاي تركي حاكم بر ايران اشاره مي شود، ارتش و نيروهاي مسلح است. زبان تركي از دير باز زبان ارتشهاي ايران بوده است. مانند دربار، در اين نيروهاي مسلح و ارتش نيز كاربرد زبان تركي منحصر به دوره بعد از اسلام و دوره حاكميت تركان بر ايران نبوده به پيش از آن و دولتهاي غير تركي نيز بر مي گردد.
از نخستين نمونه هاي كاربرد زبان تركي در ارتش، نمونه پادشاه ساسانی بهرام گور فرزند یزدگرد یکم كه در سال ۴۲۰ میلادی بر تخت پادشاهی نشست مي باشد. در تاريخ زين الاخبار يا تاريخ گرديزي كه بيش از يك هزار سال قبل و در سال ٤٤٤ هجري قمري تأليف شده، چنين گفته مي شود: "بهرام گور به هر زبان سخن گفتي، به وقت چوگان زدن، پهلوي گفتي و اندر حربگاه، تركي و اندر مجلس، با عامه دري گفتي، ...". آخرين نمونه ها مربوط به دوره احمد شاه قاجار است. چنانچه سرلشگر عبدالله خان امير طهماسبي فرمانده گارد قزاق محافظان احمدشاه و والي نظامي ايالت آزربايجان، نطقها و گزارشات نظامي خود به پادشاه را به تركي به عرض مي رسانيد.
زبان تركي در مكاتبات ديپلماتيك خارجي: زبان تركي در دوره هاي گوناگون به عنوان زبان رسمي و دولتي در مكاتبات ديپلماتيك خارجي نيز به كار رفته است. مشهورترين اينگونه مكاتبات، مكتوبات تركي سلاطين صفوي به پادشاهان كشورهاي اروپائي است كه در موزه هاي گوناگون جهان نگهداري مي شوند. از اين دسته است نامه شاه تهماسب اول (١٥٧٦- ١٥٢٣) به امپراتور عثماني سلطان سليم (١٥٧٣- ١٥٦٦)، نامه صفي شاه اول صفوي (١٦٤٢- ١٦٢٨) به امپراتور اتريش و پادشاه مجارستان فرديناند دوم و نامه حسين شاه صفوي (١٧٢٢-١٦٩٤) به دوك ساكسون و پادشاه لهستان فردريك اوگوست نعل شكن، هر سه به زبان تركي آزربايجاني. در اين دوره براي نگارش ديواني تركي اداره و كارمندان ويژه اي اختصاص داده شده بود. زبان دولتي تركي، فارغ از موقعيت جغرافيايي پايتخت امپراتوري تركي –آذربايجاني صفوي، هم در آذربايجان (تبريز و قزوين) و هم در فارسستان (اصفهان) بكار ميرفته است. كاربرد رسمي زبان تركي محدود به عرصه خاصي نبوده و دايره گسترده اي از احكام و فرامين و مكاتيب و مراسلات ديپلماتيك تا امان نامه را شامل ميشده است. طيف مخاطبان نه تنها شامل مقامات ايراني و مردم ايران (كه زبان ملي اكثرشان تركي بود) و يا سلطان عثماني و ديگر سلاطين تورك همزبان و همتبار و همدين بوده، بلكه پادشاهان روسيه و مجارستان و اتريش و لهستان و ... را نيز در بر ميگرفته است.
زبان تركي در روابط سياسي خارجي: در تاريخ دولتهاي تركي ايران، زبان تركي به عنوان زبان رسمي در روابط سياسي خارجي اين دولتها نيز بكار رفته است. كاربرد زبان تركي به عنوان زبان رسمي سران دولتها و بويژه شاهان در روابط خارجي و ديدار با شاهان و سران دولتهاي ديگر، نه تنها در همه دولتهاي تركي حاكم بر ايران ديده مي شود، حتي در دوره دولت پهلوي نيز شايع بوده است. چنانچه رضاخان در ديدار رسمي با آتاترك طي سفر خود به تركيه، به زبان تركي سليس صحبت كرده است. همچنين در طول تاريخ، بسياري از سفراي دولتهاي تركي ايران نيز صرفا زبان تركي را كه زباني رسمي و دولتي بود مي دانسته اند و در روابط خارجي بكار مي بردند. به عنوان مثال موسي بيگ سفير شاه عباس صفوي در هند جز زبان تركي نميدانست. محمد رضا بيگ سفير ايران در پاريس (١٧١٥) نيز زبان فارسي را بلد نبود.
زبان تركي در ثبت عهدنامه هاي بين دولتها: كاربرد زبان تركي به عنوان زبان روابط خارجي، محدود به ارتباطات شفاهي نبوده بلكه عرصه ديپلماسي مكتوب و ثبت عهدنامه ها را نيز شامل مي شده است. به عنوان مثال متن پيمان قصر شيرين منعقده با دولت عثماني در سال ١٥٣٩ تنها به زبان تركي نوشته شده است.
زبان تركي، زبان رسمي در صدور فرامين داخلي: يكي از مهمترين مصاديق كاربرد زبان تركي به عنوان زبان رسمي و دولتي در امور اداري، استفاده از آن در صدور فرامين داخلي است. نمونه هاي متعدد اينگونه فرامين تركي در موزه ها و كتابخانه هاي جهان پراكنده است. به عنوان مثال فرمان شاه اسماعيل (١٥٢٤-١٥٠٢) و امان نامه شاه عباس دوم صفوي (١٦٦٦-١٦٤٢) به منوچهرخان بيگلربيگي شيروان، هر دو به زبان تركي آزربايجاني.
سكه ها و اسكناسها، گواه دولتي بودن زبان تركي در ايران: از مهمترين عرصه هاي دولتي بودن زبان تركي در تاريخ ايران، كاربرد آن در اسناد رسمي دولتي و در راس آنها سكه ها و اسكناسها است. نوشته هاي توركي بسيار پيشتر از آنكه نخستين كلمات فارسي بر پولها ظاهر شوند، بر پولهاي دولتهاي توركي و آزربايجاني حاكم بر اراضي ايران امروزي بكار رفته اند. كاربرد زبان فارسي بر سكه ها در اراضي ايران امروزي، پديده اي نسبتا جديد بوده و مربوط به قرن شانزده در عصر صفويان و حمله اشرف افغان به فارسستان آنهم در فرم شعر است. پيشتر از آن و بر خلاف زبان تركي، زبان فارسي هرگز بر سكه ها بكار نرفته بود. قريب به تمام دولتهاي توركي حاكم بر آزربايجان و ايران امروزي، زبان، كلمات، عبارات و نوشته هاي توركي را در پولها (سكه ها، اسكناسها)، مهرها، طغراها، توقيعات، فرمانها، نامه ها و ديگر اسناد رسمي دولت خويش بكار برده اند. خطوط بكار برده شده در ثبت اين نوشتجات توركي، عربي، اويغوري، چيني حتي رونيك گؤك تورك بوده است. به عنوان نمونه دور تا دور نخستين اسكناسها ويا چاوهاي تورك عباراتي به خط توركي ختائي و يا اويغوري درج شده است. بر سكه هاي سلسله هاي موغولي تورك، عباراتي توركي مانند "قوتلوق بولسون" (مبارك باد) چاپ شده است. بر سكه هاي چنگيزخان عبارت تركي "قاآن العاديل، چنگيز خان′ينگ يارليغي" (حكم شاهنشاه عادل، چنگيز شاه) ديده ميشود. نمونه ديگر اسكناس چرمي نادرشاه افشار است كه بر آن جمله كوتاه تركي "دئمه گؤتور" نوشته شده بود. جمهوري (حكومت ملي) آزربايجان تاسيس شده در سالهاي جنگ جهاني دوم، نخستين دولت توركي و آزربايجاني در ايران و آزربايجان جنوبي است كه اسكناسهاي ملي و ديگر اسناد دولتي خود را منحصرا به زبان تركي چاپ و نشر كرده است.
زبان تركي، زبان رسمي قورولتايها (مجالس مشورتي): كاربرد زبان تركي در قورولتايها، نهادهايي كه معادل مجلسهاي موسسين و شايد قانونگزاري معاصر اند، يكي ديگر از عرصه هاي كاربرد اين زبان به عنوان زباني رسمي و دولتي در ايران است. اسناد و مدارك تاريخي موجود نشان مي دهند كه در همه قورولتايهاي دولتهاي تركي حاكم بر ايران، زبان بكار برده شده زبان تركي بوده است. برجسته ترين نمونه، قورولتاي موغان در دوره نادر شاه افشار است. زبان رسمي اين قورولتاي تركي بوده و خود نادرشاه نيز با همه مدعووين و مهمانان داخلي و خارجي، صرفا به تركي صحبت كرده است.
زبان تركي، زبان يادمانهاي تاريخي: يكي ديگر از مصاديق رسمي و دولتي بودن زبان تركي در تاريخ ايران، كاربرد آن در يادمانهاي تاريخي برپا شده توسط دولتهاي تركي حاكم بر ايران و سلاطين و مقامات اين دول تركي است. دو نمونه مهم از اينگونه يادمانهاي دولتي با متون تركي، سردر حرم امام علي در نجف عراق و سنگنوشته معروف به كتيبه نادري و يا كتيبه كلات در ايران است. اين دو يادمان به امر نادرشاه افشار و با اشعار تركي برپا گرديده اند.
زبان تركي، زبان رسمي نهاد دولتي ملك الشعرائي: در گذشته ملك الشعرائي مقامي رسمي و دولتي بود و از سوي پادشاه اعطا مي شد. زباني كه ملك الشعراها در سرودن اشعار خود از آن استفاده مي كردند، زبان رسمي و دولتي دولت مذكور بوده و سروده هاي آنها نيز داراي ارج و منزلت اسناد رسمي بوده است. زبان تركي–در برخي مقاطع حتي به تنهائي- زباني رسمي نهاد ملك الشعرائي در دولتهاي تركي بوده است. به عنوان نمونه در دوره شاه اسماعيل صفوي، حبيبی شاعر تركي سراي معروف متولد برگشاد، ملک الشعرای دربار امپراتوري صفوي بود و شعری به فارسی از او در دست نيست. اين بدان معني است كه در عهد وي، تركي يگانه زبان رسمي و دولتي دولت صفوي بوده است. در برخي موارد نيز همزمان دو منصب ملك الشعرائي يكي براي تركي و ديگري براي زبان ديگري مانند فارسي وجود داشته است. به عنوان مثال تاثير تبريزي، ملك الشعراي دوره شاه سليمان و شاه سلطان حسين، داراي منصب ملك الشعرائي تركي بوده است (از سروده هاي رسمي وي: قصيده تركي در مدح شاه سليمان الصفوي، قصيده تركي به مناسبت جلوس به تخت شاه سلطان حسين الموسوي، ترجيع بند تركي، مثنوي تركي عيد سروده شده به امر پادشاه، غزل تركي به مناسبت تشريف فرمائي شاهزاده سلطان اكبر ايبن اورنگ زيب).
زبان تركي در مراسم مذهبي دولتي: زبان تركي از سوي دولتهاي حاكم بر ايران به عنوان زبان رسمي آئينها، مراسم و تبليغات ديني دولتي نيز بكار رفته است. كاربرد زبان تركي به عنوان زبان دولتي ديني حتي پس از سقوط دولت قاجار و در اوان دوره پهلوي نيز ادامه داشته است. چنانچه در منابع تاريخي شركت رضاخان (سرادر سپه) در مراسم عزاداري عاشورا در مسجد تركان (مسجد شيخ عبدالحسين) و خواندن نوحه تركي توسط وي ثبت شده است. (خياو سسي) برگرفته از وبلاگ کرووس |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط اوگتای
|
|
||